هفته ی اول جدایی هرشبت گریه اس،هرلحظه به فکرشی شبا با عکسش میخوابی

 

هفته ی دوم سخت ترمیشه نفست میخواد بگیره انگار بی تابی،خنده هات

 

 جاشونومیدن به گریه

 

ماه اول هنوزشایدامیدداری که برگرده هرشبت پیجشو چک میکنی کامنتای

 

زیرشومیخونی

 

ماه دوم اما کم کم بیخیالش میشی خنده میاد رو لبت ازفازغم میکشی بیرون

 

بارفیقات میری بیرون منتها یه جا یه لحظه دلتنگی دوباره مچتو میگیره...

 

ماه سوم هه اسمش یامخفف اسمش رو ناخودآگاه گوشه ی همه ی کتابات

 

می نویسی موقع درس حواست میره پیشش میخوای ازش خبربگیری...امانمیشه

  

میگذره...شش ماه...یه سال...دوسال...باخیلیا بعداون بودی که شاید ازخیلیا دوست

 

دارم شنیدی

  

قیافش ازیادت رفته تنهاچیزی که ازش برات مونده یه سری خاطره ی

   

مبهمه...تموم شدشبای بی قراریت

 

فقط یه چیزیو بدون ازاین به بعد هیشکی عین اون نمیتونه دلتو بلرزونه...

 

  هیشکی...


برچسب‌ها: هیشکی نمیتونه عین اون دلتوبلرزونه , , , ,

تاريخ : یک شنبه 16 آذر 1393 ا 18:40 نويسنده : daryoush ا
.: Weblog Themes By violetSkin :.